تبليغاتX
تعظیم و تکریم

 

كوچ كردن از اين جهان نزديك است...
«امير بيان صلوات الله عليه»

من به چشم هاي بي قرار تو
قول مي دهم
ريشه هاي ما به آب
شاخه هاي ما به آفتاب مي رسد
ما دوباره سبز مي شويم...
 اين چندمين باراست كه آسمان را برانداز كرده ام كه مبادا بيايي و داغي اين چراغ هاي روشن ، تاب نياورند و خاموش شوند .اگر چه هميشه گل ها و سبزه ها و اصلا تمام زمين منتظرت بوده اند اما امشب را نيا و اين بزم رنگارنگ ريسه ها را نشكن . خوب نگاه كن ! مي دانم تو هم دلتنگ اين همه روشنايي و رنگ هستي كه اين نيمه ماه را براي او مزين كرده اند و همين امشب را تحمل كن و بعد كه شب شد و نوبت روشنايي به پايان رسيد آنقدر ببار كه تمام نبودهاي روشنايي در روزهاي بعد از اين هم به تطهير حضور تو ، بودنشان را رنگين كنند . تو امشب را نيا كه اين چشمان بي تاب ، تمام ريختن تو را به قرض گرفته و مي بارد . ببين هيچ يك ازچراغ هاي دل ، روشن نيست . امشب كه روز شود و ريسه ها جمع و شيريني ها خورده ، فقط تويي كه مي ماني براي باريدن و طلوع آن رنگين كمان. آري ! آنقدر ببار كه هيچ آسماني ياد آور چنين باريدني نباشد . تو «باراني»و چشم هاي او هم باراني و چه رحمتي است اين باران و چه چتر بزرگي است حضور تو برسر
من ...امشب هم نيامدي تا دانه هاي تسبيح نفسم سنگين تر روي هم بغلتند...

دوستان خوبم رمقی برانوشتن ندارم جان مولا دعا یادتون نره

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت توسط معبود خاموش |

دوستی را انتخاب کن که تو را سوای موقعیت، مقام، زیبایی، ثروت و نام و رسمت دوست بدارد، دوستت دارد بخاطر آنکه بنده خدایی و بخاطر انسانیت، نه هیچ چیز دیگر!

انس با قرآن، البته نه در حد صرف و نحو بلکه در حد درک مفاهیم و بعد انجام رهنمودهایش را جزء اهم برنامه‌های زندگی خود منظور بنما.

از آنچه حلال و مباح گردیده، خوراکی‌ها، پوشیدنی‌ها، زینت بخش‌ها و زیورآلات بهره‌گیر، ولی با گناه و ناصواب نیالا که چون زرده تخم مرغی باشد که با ذره‌ای خون آلوده گردد.

هرگز از این گفته " خواهی نشوی رسوا، هم رنگ جماعت شو" پیروی مکن که بسی ناحق و ناهنجاریهایی که بین افراد عادت گشته و انجام آنها را خداوند سبحانه و تعالی نمی‌پسندد.

حق را بگو و در بیان آن و شهادت به حق بیم نکن که امر و سفارش حضرت حق جل جلاله چنین باشد.

حرمت پدر و مادر و استاد واقعی را در حد اعلا نگهدار که آن نیز امر و توصیه معبود و آفریدگارت عزوجل می‌باشد.

سخاوت، گذشت و جوانمردی پیشه ساز، حق دیگران محترم شمار و بر دیگران ظلم و تعدی روا مدار.

در زندگیِ دیگران تجسس مکن و در غیاب آنان قضاوت روا مدار. سخن به ناحق مگو و در آنچه علم و یقین نداری اظهار نظر مکن که چون با او رویارو قرار گیری شرمنده و بی‌مقدار گردی.

نسبت به داشت و دارائی و آنِ دیگران بخیل مباش، که هر که را بر اساس تدبیر و حکمت سهمی مقرر است.

و امّا کلام آخر، همواره بیاد آخر کار و آخرت باش که آن سرای جاوید و همیشگی است و این دنیا کوتاه و ناپایدار و فریبنده و بی‌وفا، نامهربان‌ترین مادری که فرزندان خود را می‌بلعد و رحم در قاموسش معنی و مفهومی ندارد. 

التماس دعا

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت توسط معبود خاموش |

   اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد ا رسول الله و اشهد ان علي ولي الله 

سلام اشهد ان لا اله الا الله

ماه رجب ما ه خدا بود بي مقدمه اول گفتيم خدا
ماه خدا ........ فقط خدا ....
شبهای قدر

اعتکاف
رفتيم در خانه اش اعتکاف گرفيتم (البته  من روسیاه  نه شما معتکفا)
با خدا صحبت کرديم و عهد پيمان بستيم که پاکه پاک بشيم
آخه بعد از سه روز اونم تو خانه خدا حتما پاکه پاکي ديگه ..
.... مستقيم رفتيم پيش خدا....
رسول خدا  (ص) هلال ماه رجب رو میدید  می فرمودند:
خدایا رجب و شعبان را برما مبارک گردان و برسان به ما ماه رمضان را یاری کن مارا برای روزه داری و شب زنده داری ....(مفاتیح اعمال شب اول رجب)
در اعتکاف با خدا و امام زمان ارواحنا فداه بيعت کرديم عهد پيماني دوباره بستيم
پيداش کرديم ...
اعمال ام داوود یادتونه آخر دعا ، سجده دعا ... سجدت ، و بک امنت ، ....تضرعی ، و مسکنتی..یا رب

التماس دعا

 

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت توسط معبود خاموش |

قرآن کتابی است که با نام خدا آغاز می شود و با نام مردم پایان می یابد. کتابی آسمانی است اما (بر خلاف آنچه مومنین امروزی می پندارند و بی ایمانان امروز قیاس می کنند) بیشتر توجهش به طبیعت است و زندگی و آگاهی و عزت و قدرت و پیشرفت و کمال و جهاد.

 کتابی است که نام بیش از هفتاد سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از سی سوره اش از پدیده های مادی؛

                                           و تنها دو سوره اش از عبادات:آنهم حج و نماز ...

 کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل مقایسه نیست.

کتابی است که نخستین پیامش خواندن است و افتخار خدایش به تعلیم.

تعلیم انسان با قلم(علم الانسان بالقلم)

این کتاب را از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند لایه اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد جلدش رواج یافت و از آن هنگام که این کتاب را (که خواندن نام دارد)دیگر نخواندند و برای تقدیس و تبرک و اسباب کشی بکار رفت از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند وسیله شفای امراض جسمی چون درد کمر و باد شانه و ..... شد و چون در بیداری رهایش کردند بالای سر در خواب گذاشتند و بالاخره اینکه می بینی اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار ارواح گذشتگانش می کنند و ندایش از قبرستان های ما بگوش می رسد از آن است که نمی دانی برادر و خواهر روشنفکر من ...نمی دانی که چه کوششها کردند تا آن را از میان زنده ها دور کنند و اثرش را از زندگی قطع کنند.

 

 

گفتند: اسراری را که فقط در نقطه زیر "ب" بسم الله نهفته است اگر کسی بخواهد تفسیر کند یک عمر کفاف نمی دهد!

گفتند:قرآن هفتاد بطن دارد و هر بطن آن باز هفتاد بطن و همینطور ... گفتند: معنی واقعی قرآن نزد ائمه است. در کتاب مخصوصی است که مخفی است و هیچکس از آن خبر ندارد و آن در خانواده پیغمبر بود و بعد پنهانی دست به دست میان ائمه گشته و بالاخره در دست امام غایب است.

از این خبر چنین نتیجه گرفته اند که قرآن یک کتاب معمایی اسرارآمیز و برای بشر غیر قابل فهم است. گفتند: هر کس قرآن را با عقل خویش تفسیر کند باید در نشیمنگاهش آتش فرود آید در حالی که سخن پیغمبر یعنی هر کس با نظر خودش و رای خودش قرآن را تفسیر کند و این سخنی بسیار علمی و منطقی است و اصل تحقیق است که محقق در جستجوی حقیقت باید ذهنش را از نظریات شخصی و عقاید قبلی و پیشداوری خالی کند تا وقتی متنی را تفسیر می کند معنی حقیقی آن را بتواند در یابد.

می بینیم چطور هوشیارانه رای را عقل معنی کردند و چون خواندن و فهمیدن و عمل کردن به هر سخنی و کتابی جز با عقل امکان ندارد مردم از ترس اینکه مقعدشان نسوزد از خواندن و فهمیدن و عمل کردن به قرآن ترساندند. ((حتی بعضی ها حرفهای بدتری گفتند:اصلا قرآن حقیقی دست امام زمان است و هر وقت ظهور کند با خود خواهد آورد و قرآن فعلی قرآن اصلی نیست. تحریف شده است و بعضی آیات را از آن برداشته اند ... ))

می بینی دوست روشنفکر من که چه کردند و چه ها که نکردند؟

کاری کردند که قرآن (که کتاب خواندن و اندیشیدن و فهمیدن و روشن شدن و راه یافتن و برخاستن و عمل کردن بود)شد یک شیء مقدس متبرک که مصرف واقعیش (در هدایت پیروانش و نشان دادن راه حل و مسئولیت انتخاب انسانی) فقط استخاره است! وظیفه پیروانش هم در برابر آن تعظیم و تکریم و تجلیل و بوسیدن و بی وضو بدان دست نزدن و توی قاب گذاشتن و کنار آینه نهادن و در بند قنداق و سفره عقد و خانه نو و روی سر مسافر و ...برخی سوره و آیاتش هم به عنوان وردهای خاص طلسم برای منع جن و دفع باد و عزایم بستن و به گردن زائو و گاو شیرده و آدم خل بستن ...

از کدام قرآن سخن می گویی برادر روشنفکرم؟ تو که از انحطاط جامعه و جمود فکر و ضعف فرهنگ محیط خویش رنج می بری. کدام قران؟ مگر اساسا قرآن را کسی (چه توی مخالف و چه توی موافق)می شناسد که درباره اش قضاوت می کنی؟ برعکس آنچه می پنداری از هنگامی که قرآن از سخن گفتن با پیروانش بازماند و تنش را پرستیدند و روحش و فکرش و سخنش را رها کردند مسلمانان به خرافه پرستی و ضعف اجتماعی و جمود فکری و تعصب های شبه مذهبی و انحطاط علمی و اقتصادی و سیاسی افتادند.

                                                                               دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت توسط معبود خاموش |

بسم رب الشهدا و الصدیقین
السلام علیک یا حجت الله فی ارضه
از رویتان خجالت میکشم که بخواهم خودم را غلام شما خطاب کنم.آخر یک غلام خوب همیشه سعی میکنه برای اربابش بهترین باشه و هر چه که اربابش اراده کنه انجام بدهد اما من .....
هر چه با خودم فکر کردم که به یاد بیاورم که برای شما چه کردم و آیا به وظایفی که در زمان غیبت بر گردنم گذاشته شده عمل کردم هیچ چیز خاصی به یادم نمی آید....شاید خواندن ندبه ای خواب آلود یا دعای فرجی بدون رنگ و بوی یک منتظر واقعی یا.......
وای بر من،وای بر من،وای برمن.......
احساس میکنم بد جوری قلبم غبار گناه و آلودگی گرفته و راه نجات خودم را نیم نگاهی از جانب شما میدانم...
آقا جان امشب بیایید و لطفی در حق من بکنید...شاید خواسته خیلی بزرگی باشد اما لطف و کرم شما مرا اینگونه پر توقع کرده..
پس عزیز دل زهرا(س) در این آشفته بازار خود باختگی و شک و تردید ها،بیا و مرا به خویشتن خویش باز گردان...
بیا و کمکم کن تا ظهور کنم و کاری برای ظهور شیعیانت کنم ...
دیگر بس است هر چه خفتم و نفهمیدم و بی خیال از پس کوچه های غیبتت گذشتم...
دیگر بس است این همه بی غیرتی...
آقا جان کمکم کن تا منتظرت باشم...
منتظری حقیقی...

<<نکند درست مثل یهودیان زمان پیامبر، با اینکه این همه دم از امام زمان می زنیم در زمان ظهور در صف دشمنان ایشان باشیم».


 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت توسط معبود خاموش |

دیر وقتیست خودرا به دست هیچ و پوچ سپردم درگیر تنهای

و..........

اما درین بین تنها کسی که مرا ارام وامیدوار می کرد دعای عهد یاد مولای عزیزم بود


   چقدر زیباست که در آن سرزمین وحی جویبار اشکهایت را فقط

       و فقط برای او جاری سازی و از عمق جان و انتهای درونت خدا را


       بخوانی و ظهور آخرین عدالت گر جهان را از او بخواهی  چه اندوه بار است


        آن زمان که تمام سرزمین وحی را به دنبال گمشده ات  می گردی


         اما نشانی از او نمی یابی چقدر سخت و اندوه بار است آن زمان که باید 


     از همه زیباییهای آن مکان مقدس و پاک دل بکنی و در حالی وداع گویی


     که حسرت دیدار مولایت بر دل خسته ات نشسته و غم بزرگی


     بر روی آن سنگینی می کند ...

         به امید آنروز که تو فرمانروای عالم گردی و عدالت خداوند را اجرا فرما!


          و تو هم به خاطر مادرت زهرا که یک دستی قنوت می گرفتی

          از ندامت این مردم غافل برایشان دعا می کردی

            اگردر کلام مادر نشینی داداز مردم ستانی

         نمی دانم امدنترا با کدامین نگاه نظاره کنم

         بیا و یک نظری به ما بفرما!


 


+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت توسط معبود خاموش |